• وبلاگ : ب مثل بصيرت...ميم مثل مطهري
  • يادداشت : ...
  • نظرات : 0 خصوصي ، 1 عمومي
  • تسبیح دیجیتال

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + اين نيز پاک ميشود؟ 

    دلم تنگ است وغمگين است و روحم خسته و بيزار

    و از بي مغزي اين زندگاني گشته ام بيمار

    من از درجا زدنها سخت دلگيرم

    بسوي قهقرا رفتن

    دلم بيزار از اين سجاده بازيها و از معني تهي ماندن
    دلم بيزار از اين مسلک پوچ و دروغين است
    دلم تنگ است و با اين مردم گمره نمي سازم
    و يا رب ، يا رب ، بي روحي مردم خسته ام کرده
    در آن يا رب که که حالت نيست، شورش نيست،غوغا نيست
    ميدانم مسلمانم ، مسلماني دل آگاهم
    و ميدانم مسلمان کيست؟ تشيع چيست؟
    عبث گفتم نه من هم نا مسلمانم

    و من هم مثل اين مردم گرفتار خرافاتم
    و از اصل مسلماني بدورم نامسلمانم
    مسلماني نه اين باشد که من دارم
    مسلمان کي بود تاريک و افسرده
    مسلمان نور پاک و موج فرياد است
    و اقيانوس امواج است و درياي خروشان است

    مي بينم بسي مردان پست با نام مسلماني
    چگونه ناجوانمردانه مي تازند بر اسلام
    بنام مسلم ومؤمن

    چگونه مي مکند اين اقويا خون ضعيفان را
    ضعيفان نيز بي حالند
    که هر دو نا مسلمانند
    مسلمان نيست آنکو حق خود را مي دهد از کف

    عجب ،اينان بهشتي رايگان خواهند
    بهشتي بي عمل ،بي کمترين زحمت

    خدا داند که اين مسلک دروغين است
    ميبينم کنار کاخ مومن ها ،مسلمانها ،مسلمانهاي امروزي

    هزاران کودک بيچاره مي نالند

    کنون باقيست از قرآن فقط اسمي و رسمي از مسلماني



    پاسخ

    سلام.شعر جالبيست.دغدغه هاي مطرح شده در اين شعر هگي حقيقت است اما سوال اساسي اين است که مني که جزيي از اين کل هستم در اين وضع چه نقشي دارم و براي بهبود ان چه کردم؟ فرار بهترين راه نيست که!