سفارش تبلیغ
صبا ویژن


























ب مثل بصیرت...میم مثل مطهری

سلام......

هرچیزی انگیزه میخواد...این روزا انگیزه هام خیلی کم شده حتی واسه یه روز کردن ویلاگی که که شاید روزی دو سه بار به روزش میکردم به خاطر...........

ایام ایام شهادت جد ما موسی بن جعفر امام موسی کاظم(خ) هستش...تو نت گذر میکردم که چشمم به مطالبی راجع به مادر حضرت جد ما خورد...

خوب دیدم شما هم ملاحظه بفرمایید و من رو هم دعا کنید که محتاجم.....

قبل از ارائه متن  شما رو دعوت میکتنم تا دستخط جد ما رو ببینید!!!

منبع: سازمان کتابخانه ها و موزه های آستان قدس رضوی

منبغ: سازمان کتابخانه ها و اسنادآستان قدس رضوی

 

 

حمیده، بانوی پاک، مادر امام کاظم(ع)

انسان کامل شخصیتی است که ظرفیت وجودی خویش را با پذیرش حکمت، معارف الهی، صفات حمیده و انجام اعمال حسنه به حداکثر ممکن افزایش داده، به نهایت درجه یقین رسیده، در عرفان و شناختِ حق، گوی سبقت را از دیگران
برباید.
مصداق کامل انسان کامل در انبیاء الهی و ائمه اطهار(ع) متجلی شد. ولی وارستگان دیگری هم بودند که به طور نسبی به این مقام شامخ دست یافتند. به نظر می‏رسد که مادران فرهیخته ائمه هدی (ع) نیز از گروه اخیر باشند. زیرا از دامان پر مهر آنان برجسته‏ ترین شخصیتها و کاملترین افراد نوع بشر پا به عرصه وجود نهادند؛ انسانهایی که قلم از توصیف آنان عاجز است. پیدا است که تحمل و باروری چنین وجودهای نورانی تنها متناسب با مادرانی است که با فرزندان خود (یعنی امامان معصوم) سنخیت روحی و اخلاقی داشته باشند.
یکی از بانوان نمونه، ام‏الائمه حضرت حمیده است. این ماه عالمتاب، همسر امام صادق(ع) و مادر امام کاظم(ع) است. و به تعبیری پنج امام بعدی (یعنی امام رضا، امام جواد، امام هادی، امام حسن و امام زمان) نیز فرزندان وی و از نسل ایشان به حساب می‏آیند. بدین ترتیب حضرت حمیده حلقه اتصالی میان امام صادق و ائمه بعد از ایشان است.
متأسفانه در باره این شخصیت بی‏نظیر نیز همچون بسیاری از شخصیتهای گرانمایه شیعه مطلب چندانی در دست نیست. خلاصه مطالبی که در باره ایشان بدانها دست یافتیم، به قرار ذیل است:
اسامی، کنیه، القاب
نام شریف این بانوی گرانقدر، حَمِیْدَة یا ُحمَیْدَة است. امام باقر (ع) در نخستین برخورد از ایشان پرسیدند: نامت چیست؟ گفت: حمیده.(1) لقب ایشان «مصفاة» به معنای پاک و خالص و پیراسته است. این لقب را امام باقر (ع) زمانی که می‏خواستند ایشان را به امام صادق (ع) هدیه کنند، انتخاب کرده، فرمودند: «حمیدة مصفاة من الادناس»؛(2) حمیده از بدیها پاک شده است.
یا «حمیدة مصفاة من الارجاس»؛(3) حمیده از پلیدیها پاک شده است.
بنابراین اگر در سخن راویان و شرح حال نویسان می‏بینیم که از این بانوی گرامی تحت عنوان «حمیدة المصفاة» یاد شده، از همین جا ناشی شده است. مثلاً می‏بینیم که علی بن‏ میثم می‏گوید: «اشترت حمیدة المصفاة ... جاریة مولدة؛(4)» حمیده مصفاة جاریه (کنیز) مولدی خرید.
لقب دیگری که در برخی از گزارشها برای این بانوی عالی مقام ذکر شده، «مهذبة» است. در روایت مسعودی آمده است: «حمیدة ... مهذبة» حمیده، تهذیب شده است. یعنی از تمامی آلودگیهای روحی، خالص و پاک است و دارای اخلاق و اوصاف نیکو است. و شاید واژه «مهذبة» مترادف جمله‏ای باشد که به دنبال آن در روایت مسعودی و برخی دیگر آمده است؛ «مصفاة من الارجاس»؛ یعنی پاک و پیراسته از زشتیها و آلودگیها است.
در همین گزارشها از ایشان به عنوان «سیدالاماء» و «سیدة‏الاماء»(5) (یعنی سرور کنیزان) نیز یاد شده است.
لقب دیگری که برای حضرت حمیده ذکر کرده‏اند «لؤلؤة»(6) است.
کنیه شریف ایشان «ام محمد»(7) است.
بنابراین، کنیه و اسامی و لقبهای این بانوی فرهیخته عبارتند از:
1ـ حمیدة 2ـ مصفاة 3ـ مهذبة 4ـ سیدة الاماء 5ـ سید الاماء 6ـ لؤلؤة 7ـ ام محمد.


خانواده و نژاد
نام پدر حضرت حمیده، صاعد(8) و نام برادر ایشان صالح(9) و اصل و نژاد ایشان از بربر یا اندلس یا روم یا عجم است.
توضیح اینکه بربر طبق گفته حموی نامی بوده، مشتمل بر قبیله‏های بسیاری در کوههای مغرب، و مغرب شامل شبه جزیره‏ای است که مسلمانان در قدیم به آن مغرب الاقصی می‏گفتند و به کشور مراکش و الجزایر و تونس تقسیم می‏شد.
آقای باقر شریف قرشی در باره خانواده و نژاد حضرت حمیده گوید: مورخان در نسب این بانوی گرامی اختلاف فراوان دارند: برخی گفته‏اند اندلسی و کنیه‏اش لؤلؤة است.
و گفته شده که ایشان بربریه و دختر صالح بربری است. و در برخی از منابع آمده است که حمیده مصفاة دختر صالح، و در برخی دیگر دختر صاعد بربری عنوان شده و نیز گفته شده که خواهر صالح است. برخی معتقدند ایشان رومی، و بعضی گفته‏اند از جلیل القدرترین نژادهای عجم بوده و بسیاری از مورخان هم اصل و نسب ایشان را بازگو نکرده‏اند.(10)


ماه فروزان
حضرت حمیده از جمله بانوان باشخصیت عالم تشیع بلکه عالم تدین بوده است. او فرزانه‏ای عارف، فقیه، راوی و از شاگردان بی واسطه دو حجت الهی امام جعفرصادق(ع) و امام موسی کاظم(ع) بوده و بسیاری فضایل ظاهری و باطنی را کسب کرده است. نخستین آشنایی آن بانوی الهی با اهل بیت از زمانی آغاز شد که امام باقر (ع) تصمیم گرفت برای فرزند گرامیش امام صادق(ع) همسری اختیار نماید.


پیوند دو نور الهی
عکاشه بن‏محصن گوید: روزی خدمت امام باقر(ع) عرض کردم: چرا برای اباعبداللّه‏(11) همسر نمی‏گیرید؟ زمانش فرا رسیده است.
جلوی امام کیسه‏ای سربسته و مهر زده قرار داشت.
امام فرمود: بزودی برده فروشی از اهالی بربر به اینجا رسیده، در منزل میمون ساکن می‏شود. با این کیسه پول از او کنیزی خریداری می‏کنیم ...
مدتی از این جریان گذشت. روزی خدمت امام باقر(ع) رسیدم. امام فرمود: آیا می‏خواهید در مورد آن برده‏فروش که ماجرایش را برای شما ذکر کردم، سخن بگویم؟ او اکنون آمده است. بروید و با این کیسه پول از او کنیزی بخرید.
عکاشه گوید: ما پیش برده‏فروش رفتیم.
برده‏فروش گفت: هر چه داشتم، فروخته‏ام مگر دو کنیز که یکی، از دیگری بهتر است.
گفتیم: آنان را بیاور تا ببینیم.
او آنها را آورد، ما گفتیم: آن کنیز بهتر را به چه قیمتی می‏فروشی؟
گفت: به هفتاد دینار.
گفتیم: به ما خوبی کرده از قیمتش کم کن.
گفت: کمتر از هفتاد دینار نمی‏دهم.
گفتیم: در مقابل پولی که در این کیسه است و ما نمی‏دانیم چقدر می‏باشد، می‏خریم.
پیرمردی که کنار او بود، گفت: مهر کیسه را بگشایید و پولها را بشمارید.
برده‏فروش گفت: این کار را نکنید! چون اگر یک حبه(12) هم از هفتاد دینار کمتر باشد، نمی‏فروشم.
پیرمرد گفت: بگشایید و بشمارید.
ما کیسه را گشوده و دینارها را شمردیم. با کمال تعجب دیدیم هفتاد دینار است، نه کمتر و نه بیشتر.
کنیز را خریده و به محضر امام باقر(ع) مشرف شدیم. امام صادق(ع) هم نزد ایشان ایستاده بود. ماجرا را عرض کردیم، امام شکر الهی را به جا آورد و به آن کنیز فرمود: نامت چیست؟
گفت: حمیده.
امام فرمود: «حمیدة فی الدنیا محمودة فی الاخرة»؛ در دنیا پسندیده و در آخرت ستایش شده‏ای. بگو ببینم دوشیزه‏ای یا بیوه؟
گفت: دوشیزه ...
امام باقر(ع) به امام صادق(ع) فرمود: جعفر، او را برای خود بپذیر.(13)


ماجرای ولادت امام کاظم(ع)
کانون زندگی حمیده خاتون را عشق و محبت الهی و دوستی اهل‏بیت عصمت و طهارت تشکیل می‏داد. روابط آن بانو با همسر گرامیش حضرت صادق(ع) بسیار گرم و صمیمانه بود. حمیده خاتون از اینکه دارای بهترین همسر است، و از اینکه در خدمت خاندان وحی و رییس مذهب تشیع قرار دارد، افتخار می‏کرد و به خود می‏بالید. امام صادق(ع) نیز به همسرش بسیار علاقه‏ مند بود. گویند حمیده خاتون در نظر آن بزرگوار، عزیزترین و دوست‏داشتنی‏ترین و محترم‏ترین بانوان به شمار می‏آمد و جایگاه عظیمی داشت.
در خلال این زندگی پاک و طیب، حضرت حمیده حامله گردید. و در همان سال به همراه امام صادق(ع) و گروهی از اصحاب به بیت‏اللّه‏ الحرام مشرف گردیدند. پس از پایان حج وقتی به محلی به نام ابواء ـ در چهار منزلی شهر مدینه(14) ـ رسیدند، حمیده خانم متوجه شد که زمان ولادت فرزند گرامیش فرا رسیده است:
آن خلد برین که نامش ابو است مولد مبارکش از آنجاست
آن روضه میان بلدتین است الحق به مثال جنتین است(15)
لذا کسی را نزد امام فرستاد تا ماجرا را اطلاع دهد.
در آن هنگام امام با جمعی از یاران در حال غذا خوردن بود. وقتی از موضوع باخبر شدند، به سرعت خود را به نزد همسر عزیزشان رساندند و چیزی نگذشت که نوزاد متولد شد.
امام صادق(ع) فرزند عزیزش را در آغوش گرفت و آداب شرعی ولادت را به جا آورده، در گوش راستشان اذان و در گوش چپشان اقامه گفتند.
نخستین چهره‏ای که نوزاد گرامی بعد از گشودن چشمان مبارکش با آن مواجه شد، رخسار نورانی پدر بود و نخستین کلمه‏ای که از زبان شریف پدر به گوش مبارک امام کاظم(ع) جاری شد، کلمه مقدس توحید بود.
سپس امام صادق(ع) به سوی اصحابش بازگشت در حالی که لبخندی بر لبان مبارکش بود.
یاران پرسیدند: ای آقای ما، خداوند شما را شادمان بدارد و ما را فدایتان کند،
حمیده خانم چه کرد؟
امام(ع) آنان را به ولادت نوزاد مبارک بشارت داده مقام والایش را این گونه بیان فرمود: «قد وهب اللّه‏ لی غلاما و هو خیر من برأ اللّه‏»؛ خداوند فرزندی به من عنایت کرد که بهترین آفریده اوست.
همچنین امام(ع) این نکته مهم را به اصحابش گوشزد کرد که فرزندش از جمله اهل‏بیتی است که خداوند، فرمانبرداری از او را بر همه بندگانش واجب کرده: «فدونکم فو اللّه‏ هو صاحبکم».(16)
ظاهرا یعنی فرامین و دستورات او را گرفته به آنها عمل کنید که به خدا سوگند او امام شماست.
سال ولادت امام کاظم(ع) طبق گفته برخی از علما 129 و طبق گفته برخی دیگر 128 قمری بود.(17)
هنوز چیزی از ولادت آن نوزاد شریف نگذشته بود که امام صادق(ع) ابواء را به قصد مدینه ترک گفت و در آنجا برای بزرگداشت فرزند عزیزش سه روز از مردم پذیرایی کرد.(18)


شایسته کرامت الهی و تحت نظر
فرشتگان

حضرت حمیده به واسطه آنکه فرشتگان الهی او را حفاظت می‏کردند، به درجه‏ ای از تکامل روحی و معنوی رسیده بود که خداوند او را لایق همسری و مادری امامان معصوم قرار داده بود. وی همچنین در پرتو عنایات حق توانست به بارگاه کرامت الهی راه پیدا کند. در روایتی از امام باقر(ع) آمده است: «حمیدة سید الاماء مصفاة من الارجاس کسبیکة الذهب فما زالت الاملاک تحرسها حتی اذنت الی کرامة اللّه‏»؛
حمیده، بزرگ کنیزان و سرور آنان است مانند شمش طلا، پاک و وارسته از پلیدیهاست. همواره ملائکه او را حفاظت می‏کردند تا اجازه راهیابی به کرامت الهی را پیدا کند.
ظاهرا مقصود از کرامت الهی، این است که به بیت عصمت و طهارت راه یافت و از دامان پاک و مطهرش نوری از انوار الهی متولد شد.


کرامتی از سوی خدا به دو امام
معصوم

حضرت حمیده کرامتی از سوی خداوند تبارک و تعالی به امام صادق و امام کاظم(ع) بود و این بهترین مدح و تعریف از این گوهر عالمتاب است. در خبری دیگر به نقل از امام صادق(ع) در این باره آمده است:
«حمیدة مصفاة من الادناس کسبیکة الذهب ما زالت الاملاک تحرسها حتی أُدّیت الیّ کرامة من اللّه‏ لی و الحجة من بعدی»؛(19)
حمیده پیراسته از پلیدیهاست مثل شمش طلا. همواره فرشتگان او را حراست می‏کردند تا آنکه به من رسید و این کرامتی از ناحیه خداوند برای من و حجت بعد از من است.


حمیده و محموده
در نخستین برخوردی که امام باقر(ع) با این بانوی عالی‏قدر داشت، از ایشان پرسیدند: نامت چیست؟
پاسخ داد: حمیده.
امام(ع) فرمود: «حمیدة فی الدنیا محمودة فی الاخرة»؛(20)
تو در دنیا حمیده و در آخرت، ستایش‏شده‏ای.
از آنجایی که ائمه اطهار از باطن و عاقبت افراد اطلاع دارند، می‏توان از این جمله به عظمت و مقام شامخ این بانو پی برد. و باز با توجه به همین کلام نورانی می‏توان فهمید که چرا امام باقر(ع) چنین شخصیتی را برای همسری با امام صادق(ع) برگزیدند.


تحت تربیت و تعلیم ائمه(ع)
از دیگر ویژگیهای حضرت حمیده آن است که تحت پرورش و تعلیم دو و شاید
سه خلیفه الهی یعنی امام صادق و امام کاظم و احتمالاً امام باقر(ع) قرار داشت. و چون آن بانو، نفس و روح شایسته‏ای داشت، محل مناسبی برای علوم و معارف نورانی اهل‏بیت بود. و بی‏تردید آن بانوی عزیز جزء اصحاب سرّ ائمه و شاگردان ممتاز آنان به حساب می‏آمد زیرا در وی تمهیدات لازم برای پذیرش اسرار الهی ایجاد شده بود.


فقیه آل محمد(ص)
با وجود روح پاک و زمینه مناسبی که حضرت حمیده داشت، از علوم لدنی اهل‏بیت عصمت و طهارت یعنی امام صادق و امام کاظم و بسا امام باقر بهره ‏مند گردید و از جمله علما و فقهای عصر خویش شد. پژوهشگران در این باره مطالب ارزنده‏ای نوشته‏اند که برخی از آنها را نقل می‏کنیم:
1ـ هر چه زمان می‏گذشت در بیت عصمت و طهارت بر علم و معرفت و کمال حمیده افزوده می‏شد و به همین جهت، امام صادق(ع) او را وادار کرد به زنان مسلمان، احکام دینی و معارف اسلامی بیاموزد.(21)
2ـ امام صادق(ع) به تربیت، تعلیم و تهذیب جناب حمیده عنایت خاصی مبذول فرمودند به گونه‏ای که آن بانو، عالم، فقیه و مربی نمونه‏ای گردید و امام از ایشان خواست به تدریس و تعلیم و ارشاد زنان مسلمان بپردازد.(22)
3ـ حمیده یکی از زنان بافضیلت به شمار می‏آمد زیرا به کار مهم نشر رسالت، همت می‏گماشت.(23)
4ـ آن بانو چنان فقیه و عالم به احکام و مسایل بوده که حضرت صادق(ع) زنها را امر می‏فرموده که در اخذ مسایل و احکام دین به او رجوع نمایند.(24)
5ـ امام صادق(ع) او را به گونه‏ای پرورش داده بود که در دانش و پرهیزکاری و ایمان، سرآمد زنان عصر خویش بود و امام از او خواسته بود که عهده‏دار تدریس فقه و تعلیم احکام شرعی زنان مسلمان شود.(25)
6ـ حمیده بربریه ... معارف اسلامی را در بیت رییس مذهب آموخته تا جایی که شایستگی مقام ارشاد و تعلیم و تربیت را یافت.(26)
7ـ ابوعبداللّه‏ الصادق(ع) به بانوان امر می‏فرمود که در احکام به وی رجوع نمایند.(27)
بیانات فوق نشانگر این حقیقت است که حضرت حمیده از جمله علما و فقها و مبلغان و مدرسان علوم اهل بیت بود و این وظیفه خطیر را به نحو احسن انجام می‏داد.


راوی انوار صادقی
حضرت حمیده از جمله ناشران و راویان علوم اهل بیت(ع) بود. متأسفانه به دلیل جو خفقان‏آلود حاکم بر عصر امامان و حصارهایی که ستمگران نسبت به آنان ایجاد می‏کردند و نیز به دلیل بی‏توجهی و تعصبات شدید بغض‏آلود تاریخ‏نگاران به خاندان اهل بیت و وابستگان به آنان و نیز به دلیل محدودیتهایی که به طور طبیعی از دیرباز در میان بانوان وجود داشته، از تمامی مطالب ارزشمندی که از سوی حضرت حمیده به زنان عصر (و شاید همگان) منتشر شده، چیزی در دست نیست؛ نه نام شاگردان ایشان را می‏دانیم و نه روایتهایی که بیان فرموده‏اند. تنها چیزی که نگارنده از ایشان در این باره دست یافت، دو خبر است:
یکی در مورد مسأله حج کودکان می‏باشد: عبدالرحمان بن‏حجاج ـ از شاگردان بزرگ و فقهای عصر حضرت صادق(ع) ـ در این باره گوید:
«سألت اباعبداللّه‏(ع) و کنا تلک السنة مجاورین و اردنا الاحرام یوم الترویة، فقلت: ان معنا مولودا صبیا. فقال(ع): مرو امه فلتات حمیدة فلتسأ لها کیف تفعل بصبیانها، قال: فاتتها فسألتها، فقالت لها: اذا کان یوم الترویة فجرّدوه و غسلوه کما یُجَرّد المحرم ثم احرموا عنه ثم قفوا به فی المواقف و اذا کان یوم النحر فارموا عنه و احلقوا رأسه ثم زوروا به البیت ثم مروا الخادم ان تطوف به بالبیت و بین الصفا و المروة و اذا لم یکن الهدی فلیصم عنه ولیّه اذا کان متمتعا»؛(28)
از امام صادق(ع)، در سالی که مجاور مکه بوده و می‏خواستیم روز ترویه [یعنی هشتم ذی‏حجه [احرام ببندیم ـ پرسیدم: طفلی همراه ماست می‏خواهیم حج او را به جا آوریم، چه کنیم؟
امام(ع) فرمود: به مادرش بگویید پیش حمیده بیاید و از او بپرسد با کودکش چه کند.
مادر نزد حمیده‏خانم رفت و پرسید.
ایشان فرمودند: وقتی روز ترویه شد، لباس [دوخته‏اش] را از تنش درآورید و غسلش دهید همان گونه که محرم لباسهایش را درمی‏آورد. سپس از طرف او نیت احرام کنید و آنگاه او را در مواقف قرار دهید و وقتی «یوم النحر» [یعنی روز دهم ذی‏حجه] شد از طرف او رمی [جمرات[ کنید و سرش را بتراشید و او را زیارت بیت [اللّه‏الحرام [دهید. سپس خادم را وادارید تا او را گرداگرد بیت [اللّه‏الحرام] و میان صفا و مروه طواف دهد. و اگر «هدی» [یعنی قربانی حج] نباشد، ولیش اگر حج تمتع به جای می‏آورد، از سوی او روزه بگیرد.
وقتی حضرت حمیده در فروع فقهی چنین تبحری داشته که عبدالرحمان بن‏حجاج پاسخ مسأله خویش را از ایشان می‏گیرد، پس در مسایل کلی‏تر فقهی به مراتب مسلط‏تر بوده است و روایات بسیاری در سینه شریفش داشته ولی مع‏الاسف به دست ما نرسیده است.
نکته دیگر جالب روایت آن است که حضرت صادق(ع) خود پاسخ ابن‏حجاج را نداد و او را به واسطه مادر کودک به حضرت حمیده معرفی کرد. شاید به این دلیل که مقام والای علمی ایشان برای همگان روشن گردد و ضمنا گوشزد فرماید که بهتر است حتی‏الامکان، زنان، مسایل و احکام دین و معارف الهی و بلکه هر نوع دانش و صنعتی را از همجنسان خود فرا گیرند و از اختلاط با نامحرم بپرهیزند.
روایت دومی که از حمیده‏خانم نقل شده در ارتباط با واقعه سوزناک و تأسف‏آور شهادت امام جعفر صادق(ع) است. از ابوبصیر نقل شده که به محضر حمیده‏خانم مشرف شدم تا شهادت ابوعبداللّه‏(ع) را به ایشان تسلیت عرض کنم. ایشان سخت گریست و من هم به گریه او گریستم. بعد فرمود:
«لو رأیت اباعبداللّه‏(ع) عند الموت لرأیت عجبا، فتح عینیه ثم قال: اجمعوا الیّ کل من بینی و بینه قرابة. فلم نترک احدا الا جمعناه، فنظر الیهم ثم قال: ان شفاعتنا لا تنال مستخفا بالصلوة»؛(29)
اگر اباعبداللّه‏(ع) را هنگام وفات می‏دیدی، چیز عجیبی مشاهده می‏نمودی. ایشان چشمانشان را گشوده، فرمودند: هر کس را که میان من و او خویشاوندی است، گرد آورید. ما کسی را وانگذاشته و همه را جمع کردیم. ایشان به آنها نگاه کرده فرمودند: شفاعت ما به کسی که نمازش را سبک و کوچک بشمارد، نخواهد رسید.


خرید نجمه برای فرزند
طبق برخی از روایتها، حضرت حمیده، حضرت نجمه را که از اسوه‏های تقوا و فضیلت و عبّاد و عرفای بزرگ و چهره‏های پرفروغ عالم تشیع بود، خریداری کرد و به فرزند عزیز و معصومش امام موسی کاظم(ع) هدیه نمود و بدین وسیله شجره طیبه ولایت را شکوفاتر نموده، خیر کثیر دنیا و آخرت را از آنِ خود کرد و مصداق کوثر گردید. زیرا از حضرت نجمه امام رضا(ع) و حضرت معصومه(ع) پا به عرصه وجود نهادند. علی بن‏میثم در فضیلت این بانوی عالی‏مقام گوید: تکتم (یعنی حضرت نجمه) از افضل بانوان در عقل و تدین بود و مقام حمیده‏خاتون را بسیار بزرگ می‏داشت به گونه‏ای که هیچ گاه در حضور ایشان بر زمین ننشست.
هنگامی که حضرت حمیده، حضرت نجمه را خرید، بر اساس یک خبر غیبی و رؤیای صادق، مأموریت یافت او را به فرزند عزیزش حضرت امام موسی(ع) هدیه دهد. او در عالم رؤیا دید که پیامبر خدا(ص) می‏فرماید: «یا حمیدة، هی نجمة لابنک موسی، فانه سیلد منها خیر اهل الارض»؛(30)
حمیده، نجمه متعلق به فرزندت موسی است. به زودی از او بهترین انسان روی زمین متولد می‏شود.
در پی این رؤیای صادق، حضرت حمیده، حضرت نجمه را به امام موسی(ع) بخشیده، به ایشان عرض کرد: «یا بنیّ! ان تکتم جاریة ما رأیت جاریة قط افضل منها و لست اشک ان اللّه‏ تعالی سیظهر نسلها ان کان لها نسل و قد وهبتها لک فاستوص خیرا بها»؛(31)
فرزندم، تکتم جاریه‏ای است که بافضیلت‏تر از او تاکنون ندیده‏ام. تردیدی ندارم که اگر نسلی داشته باشد، خداوند آن را ظاهر می‏سازد. او را به شما بخشیدم و درخواست خیر و نیکی نسبت به او دارم.


وکیل حضرت صادق(ع)
گرچه زندگانی بیشتر امامان شیعه در محیط اختناق و تحت کنترل خلفای جایر بود ولی تشیع کم و بیش در سرتاسر سرزمینهای اسلامی گسترش یافت. نمایندگان و وکلا میان امام و مردم ارتباط برقرار می‏ساختند و علاوه بر جمع‏آوری خمس و وجوهات شرعی و تقسیم آنها به صلاحدید ائمه(ع)، پاسخگوی مشکلات و مسایل دینی و کلامی و سیاسی آنان هم بودند.(32)
یکی از وکلای عظیم‏الشأن امام صادق(ع) حضرت حمیده بود. در اینکه این بانوی بزرگ چه مأموریتهایی در حوزه تحت نفوذ خویش انجام می‏داده، اطلاع درستی نداریم؛ همین قدر می‏دانیم که ایشان حقوق مالی مردم مدینه را قسمت می‏کرده‏اند. در منابع در این باره آمده است:
«کلما اراد الامام الصادق تقسیم حقوق اهل المدینة اعطاها لامه ام‏فروة و زوجته حمیدة المصفاة»؛(33)
هرگاه امام صادق(ع) می‏خواست حقوق مالی مردم مدینه را پرداخت کند آن را به مادرش امّ فروه و همسرش حمیده مصفاة می‏داد.


حضرت حمیده در نگاه علما و اندیشمندان
در باره این بانوی بزرگ تعاریف فراوانی در کتابها به چشم می‏خورد که به نقل پاره‏ای از آنها می‏پردازیم:
1ـ مورخین نوشته‏اند: حمیده به لحاظ عفت و فقه و کمال در میان زنان معاصر خود بی‏نظیر بود.(34)
2ـ علی بن‏میثم گوید: حمیده مصفاة مادر ابوالحسن موسی بن‏جعفر(ع) از اشراف و بزرگان عجم بوده است.(35)
3ـ شیخ عباس قمی گوید: «والده حضرت [یعنی امام موسی بن‏جعفر(ع)[ علیا مخدّره، حمیده مصفاة است که از اشراف اعاظم بود.»(36)
همو در جایی دیگر گوید: «آنچه بر من ظاهر شده از بعضی روایات، آن است که آن مخدره چندان فقیهه و عالمه به احکام و مسایل بوده که حضرت صادق(ع) زنها را امر می‏فرموده که رجوع به او نمایند در اخذ مسایل و احکام دین.»(37)
4ـ احمد زکی تفاحه گوید: حمیده اندلسیه یا بربریه در پایه بلندی از تقوا و شایستگی قرار داشت.(38)
5ـ آقای باقر شریف قرشی گوید: خداوند او را به شرافت و فضل، مخصوص کرد و مورد عنایت قرار داد لذا خاستگاه امامت و جایگاه فضیلت و کرامت شد.(39)
همو در جایی دیگر گوید: خانه‏ای که حمیده‏خاتون در آن بود، مورد لطف و عنایت و تکریم همه علویها بود و با ایشان محترمانه برخورد می‏شد. امام صادق(ع) هم چشمه‏سار نیکیها را بر او جاری می‏کرد و چون در او وفور عقل و کمال و ایمان و اعتقاد پسندیده مشاهده کرد در توصیفش گفت: حمیده بسان شمش طلا از پلیدیها پاک و منزه است ...(40)
باز در جایی دیگر می‏نویسد: این بانوی پاکدامن و عفیف، از نقص و کاستی پیراسته، و وجود خویش را به ایمان و اعتقاد درست مزین ساخته، امام صادق(ع) ایشان را با علوم خویش تربیت کرده بود به حدی که در طلیعه زنان عصر خویش در دانش و پرهیزکاری و ایمان قرار داشت و امام از او خواسته بود که عهده‏دار تدریس فقه و تعلیم احکام شرعی به زنان مسلمان شود.(41)
6ـ نهلا غروی در این زمینه گوید: «حمیده از خانواده بزرگان غیر عرب بود.»(42) وی در جایی دیگر ضمن نتیجه‏گیری از مطالب گذشته‏اش می‏نویسد: «آنچه گفته شد بیانگر میزان طهارت و پاکی حمیده است که خداوند متعال، وی را برای پرورش و تربیت مولودی پاک چون امام کاظم(ع) برگزیده بود.»(43)
7ـ در باره شخصیت والای ایشان آمده است: «هی من التقیات الورعات الثقات»؛(44)
او از پرهیزکاران و متقیان و افراد مورد اعتماد بود.
8ـ علامه مامقانی در ترجمه و توصیف حضرت حمیده گوید: این بانوی جلیل‏القدر در سند «من لا یحضره الفقیه»(45) به عنوان حمیده بربریه ذکر شده و در کتاب عیون اخبار الرضا(ع) تحت عنوان حمیده مصفاة است. لقب وی لؤلؤة است ... او از بانوان متقی و ثقه بوده است.(46)


فرزندان
از حضرت حمیده چهار فرزند متولد شد: 1ـ امام کاظم(ع)؛ 2ـ اسحاق؛ 3ـ فاطمه کبرا (یا فاطمه)؛ 4ـ محمد.(47)

پیوست ها:
1 ـ اثبات الوصیه، مسعودی، ص 189؛ مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ص 413.
2 ـ اصول کافی، ج 1، ص 477.
3 ـ اثبات الوصیه، ص 190.
4 ـ عیون اخبار الرضا(ع)، ج1، ص24.
5 ـ دلایل الامامة، ص147؛ اثبات الوصیه، ص 190.
6 ـ عوالم، بحرانی، ج21، ص10؛ اعلام النساء المؤمنات، ص311؛ تنقیح المقال، ج3، قسم 2، ص76.
7 ـ محدثات شیعه، ص152.
8 ـ حیاة الامام موسی بن‏جعفر(ع)، باقر شریف قرشی، ج1، ص42؛ تنقیح المقال، ج3، قسم 2، ص76.
9 ـ حیاة الامام موسی بن‏جعفر(ع)، ج1، ص42.
10 ـ حیاة الامام موسی بن‏جعفر(ع)، ج1، ص42.
11 ـ کنیه شریف امام صادق(ع).
12 ـ یعنی 601 دینار.
13 ـ کافی، ج1، ص476 و 477؛ تنقیح المقال، ج3، قسم 2، ص76؛ منتهی الامال، ج2، ص336.
14 ـ محل و مزار قبر شریف حضرت آمنه مادر گرامی رسول خدا(ص).
15 ـ تاریخ محمدی، مولانا شیخ حسن کاشی، ص138.
16 ـ ر.ک: حیاة الامام موسی بن‏جعفر(ع)، ج1، ص43 تا 45.
17 ـ تواریخ النبی و الآل، شیخ محمدتقی شوشتری، ص35.
18 ـ حیاة الامام موسی بن‏جعفر(ع)، ج1، ص45 و 46.
19 ـ کافی، ج1، ص477.
20 ـ الکافی، ج1، ص477.
21 ـ زنان نامدار، احمد بهشتی، ج1، ص81 ـ 80.
22 ـ سیرة رسول‏اللّه‏ و اهل بیته(ع)، جزء 2، ص327.
23 ـ هدایتگران راه نور، آیت‏اللّه‏ مدرسی، ج2، ص113.
24 ـ منتهی‏الآمال، ج2، ص335.
25 ـ حیاة الامام موسی بن‏جعفر(ع)، ج1، ص41 ـ 40.
26 ـ شاگردان مکتب ائمه(ع)، ص107.
27 ـ محدثات شیعه، ص153.
28 ـ این روایت با اختلافاتی اندک در این منابع ذکر شده است: الکافی، ج4، ص301؛ .وسائل الشیعه، ج8، ص207؛ تهذیب الاحکام، ج5، ص410.
29 ـ بحارالانوار، ج47، ص2.
30 ـ دارالسلام، نوری، ج1، ص204.
31 ـ عیون الاخبار الرضا(ع)، ج1، ص24.
32 ـ البته تمامی وکلا در یک طبقه و پایه نبودند. منظور رئوس کلیه کارهایی است که وکلای ائمه انجام می‏دادند. (ر.ک: حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، جعفریان، ج2، ص153 به بعد.
33 ـ تنقیح المقال، ج3، قسم 2، ص76؛ اعلام النساء المؤمنات، ص311.
34 ـ زنان نامدار، ج1، ص80 و 81.
35 ـ عیون الاخبار الرضا(ع)، جزء 1، ص24.
36 ـ منتهی الآمال، ج2، ص335.
37 ـ همان، ص337.
38 ـ اعلام الهدی، احمد زکی تفاحه.
39 ـ حیاة‏الامام موسی بن‏جعفر(ع)، ج1، ص40 تا 41.
40 ـ همان، ص43.
41 ـ همان، ص43.
42 ـ محدثات شیعه، ص153.
43 ـ همان.
44 ـ اعلام النساء المؤمنات، ص311.
45 ـ یکی از چهار کتاب روایی مهم و معروف شیعه.
46 ـ تنقیح المقال، ج3، قسم 2، ص76.
47 ـ بحارالانوار، ج47، ص241؛ مراقد المعارف، ج2، ص255؛ عوالم، ج21، ص10؛ المجالس السنیة، ج5، ص461.



نوشته شده در جمعه 91 خرداد 26ساعت ساعت 7:28 عصر توسط سیدخدا| نظر بدهید



نوشته شده در شنبه 91 خرداد 20ساعت ساعت 11:38 صبح توسط سیدخدا| نظر

سلام....شنیدن خبر مرگش خیلی واسم سخت بود...روز قبلش باهم بودیم...

 

 

مردی که با مرگش 5 نفر را نجات داد.


اهداء اعضای روح الله محمودیان فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق که در راه مشهد دچار سانحه رانندگی و مرگ مغزی شده بود، موجب نجات زندگی 5 نفر شد.

اهداء اعضای روح الله محمودیان فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق که در راه مشهد دچار سانحه رانندگی و مرگ مغزی شده بود، موجب نجات زندگی 5 نفر شد.

به گزارش واحد مرکزی خبر، مدیر مرکز پیوند اعضاء دانشگاه علوم پزشکی مشهد گفت: در سیصد و یازدهمین عمل اهداء عضو از بیمار مرگ مغزی، اعضاء زنده یاد روح الله محمودیـان 31ساله ساکن شاهـرود که از بیمارستان 22 بهمن نیشابور بـه مرکز مدیریت پیوند اعضا دانشگاه علوم پـزشکی مشهد معرفی شده بود ، پس از رضایت خانواده وی و انجام مراحل تـأیید مـرگ مغـزی در بیمارستان منتصریه مشهد (مرکز پیوند اعضا) اهدا و برای پیوند اماده شد.

محمدجعفر مدبر عزیزی افزود: کلیه ها ی زنده یاد روح ا... محمودیان به خانم32 ساله و آقای 23ساله از مشهد که سالها از نارسایی کلیه رنج می بردند و با دیالیز تحت درمان بودند به صورت رایگان ا هدا و پیوند زده شد.

وی ادامه داد : کبدزنده یاد نیز در بیمارستان نمازی شیرازبه آقای 41 ساله ساکن مشهد پیوند و اهداء شد.

همچنین قرنیه های نامبرده به بیمارستان خاتم الانبیا (ص) مشهد جهت پیوند به دو بیمار ارسال شد .



نوشته شده در چهارشنبه 91 خرداد 17ساعت ساعت 8:6 عصر توسط سیدخدا| نظر بدهید

....: آنان اهل دوزخ اند و در آن جاودانه خواهند ماند :....

 



نوشته شده در دوشنبه 91 خرداد 15ساعت ساعت 10:55 عصر توسط سیدخدا| نظر

دست مراگرفتید تایادتان بمانم

ازروی خاک بردید تااوج آسمانم

گفتندامام هرعصر بابای مهربان است

روزپدرمبارک بابای مهربانم.تبسم



نوشته شده در دوشنبه 91 خرداد 15ساعت ساعت 10:26 صبح توسط سیدخدا| نظر

نوشتار زیر خاطره ای از سید آزادگان مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمین سیدعلی‌اکبر ابوترابی، برگرفته از کتاب حماسه‌های ناگفته ـ صفحه90 -88است.

در اسارت، اذان گفتن با صدای بلند ممنوع بود. ما در آنجا اذان می‌گفتیم، اما به گونه‌ای که دشمن نفهمد.

روزی جوان هفده ساله ضعیف و نحیفی، موقع نماز صبح بلند شد و اذان گفت. ناگهان مأمور بعثی آمد و گفت: «چیه؟ اذان می‌گویی؟ بیا جلو»!

یکی از برادران اسدآبادی دید که اگر این مؤذن جوان ضعیف و نحیف، زیر شکنجه برود معلوم نیست سالم بیرون بیاید، پرید پشت پنجره و به نگهبان عراقی گفت: «چیه؟ من اذان گفتم نه او».آن بعثی گفت: «او اذان گفت».

برادرمان اصرار کرد که «نه، اشتباه می‌کنی. من اذان گفتم».
مأمور بعثی گفت: «خفه شو! بنشین فلان فلان شده! او اذان گفت، نه تو».
برادر ایثارگرمان هم دستش را گذاشت روی گوشش و با صدای بلند شروع کرد به اذان گفتن. مأمور بعثی فرار کرد.

وقتی مأمور عراقی رفت، او رو کرد به آن برادر هفده ساله که اذان گفته بود و به او گفت: «بدان که من اذان گفتم و شما اذان نگفتی. الان دیگر پای من گیر است».

به هر حال، ایشان را به زندان انداختند و شانزده روز به او آب ندادند. زندان در اردوگاه موصل (موصل شماره 1 و 2) زیر زمین بود. آنقدر گرم بود که گویا آتش می‌بارید.

آن مأمور بعثی، گاهی وقت‌ها آب می‌پاشید داخل زندان که هوا دم کند و گرمتر شود. روزی یک دانه سمون (نان عراق) می‌دادند که بیشتر آن خمیر بود.

ایشان می‌گفت: «می‌دیدم اگر نان را بخورم از تشنگی خفه می‌شوم. نان را فقط مزه مزه می‌کردم که شیره‌اش را بمکم. آن مأمور هم هر از چند ساعتی می‌آمد و برای این‌که بیشتر اذیت کند، آب می‌آورد، ولی می‌ریخت روی زمین و بارها این کار را تکرار می‌کرد».

می‌گفت: «روز شانزدهم بود که دیدم از تشنگی دارم هلاک می‌شوم. گفتم: یا فاطمه زهرا! امروز افتخار می‌کنم که مثل فرزندتان آقا حسین بن علی اینجا تشنه‌کام به شهادت برسم».
سرم را گذاشتم زمین و گفتم: یا زهرا! افتخار می‌کنم. این شهادت همراه با تشنه‌کامی را شما از من بپذیر و به لطف و کرمت،‌این را به عنوان برگ سبزی از من قبول کن.

دیگر با خودم عهد کردم که اگر هم آب آوردند سرم را بلند نکنم تا جان به جان آفرین تسلیم کنم. تا شروع کردم شهادتین را بر زبان جاری کنم، دیدم که زبانم در دهانم تکان نمی‌خورد و دهانم خشک شده است.

در همان حال، نگهبان بعثی آمد پشت پنجره، همان نگهبانی که این مکافات را سر ما آورده بود و همیشه آب می‌آورد و می‌ریخت روی زمین. او از پشت پنجره مرا صدا می‌زد که بیا آب آورده‌ام.

اعتنایی نکردم. دیدم لحن صدایش فرق می‌کند و دارد گریه می‌کند و می‌گوید: بیا که آب آورده‌ام.
او مرا قسم می‌داد به حق فاطمه زهرا (س) که آب را از دستش بگیرم.

عراقی‌ها هیچ‌وقت به حضرت زهرا(س) قسم نمی‌خوردند. تا نام مبارکت حضرت فاطمه(س) را برد، طاقت نیاوردم. سرم را برگرداندم و دیدم که اشکش جاری است و می‌گوید: «بیا آب را ببر! این دفعه با دفعات قبل فرق می‌کند».

همین‌طور که روی زمین بودم، سرم را کج کردم و او لیوان آب را ریخت توی دهانم. لیوان دوم و سوم را هم آورد. یک مقدار حال آمدم. بلند شدم. او گفت: به حق فاطمه زهرا بیا و از من درگذر و مرا حلال کن! گفتم: تا نگویی جریان چیست، حلالت نمی‌کنم.

گفت: دیشب، نیمه‌شب، مادرم آمد و مرا از خواب بیدار کرد و با عصبانیت و گریه گفت: چه کار کردی که مرا در مقابل حضرت زهرا(س) شرمنده کردی. الان حضرت زهرا(س) را در عالم خواب زیارت کردم. ایشان فرمودند: به پسرت بگو برو و دل اسیری که به درد آورده‌ای را به دست بیاور وگرنه همه شما را نفرین خواهم کرد.



نوشته شده در سه شنبه 91 خرداد 9ساعت ساعت 9:39 عصر توسط سیدخدا| نظر بدهید

به گزارش مشرق به نقل از پایگاه اطلاع رسانی حج وابسته به بعثه مقام معظم رهبری، در این تصویر قبری که به صورت تکی قرار دارد، مزار حکیمه خاتون و سه قبر دیگر به ترتیب از چپ به راست یا پایین به بالا متعلق به امام علی النقی(علیه السلام)، امام حسن عسکری(علیه السلام) و نرجس خاتون، مادر امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) است؛ در حقیقت جهت قبله از راست به چپ بوده و مرقد مطهر امام بزرگتر رو به قبله و در ابتدا قرار گرفته، پشت سر ایشان امام بعدی؛ امام حسن عسکری(علیه السلام)، در پایین پای ایشان حکیمه خاتون، دختر امام جواد(علیه السلام)، خواهر امام هادی(علیه السلام) و عمه امام حسن عسکری(علیه السلام) و بعد از قبر امام دهم، مزار همسر گرامی ایشان نرجس خاتون قرار دارد.



نوشته شده در شنبه 91 خرداد 6ساعت ساعت 9:47 عصر توسط سیدخدا| نظر بدهید



نوشته شده در شنبه 91 خرداد 6ساعت ساعت 9:43 عصر توسط سیدخدا| نظر

 

ام هادی علیه السلام تا همیشه تاریخ نور افشانی خواهد کرد
وصد البته همیشه سگهایی برای عوعو کردن هستند
مه فشاند نور وسگ عوعو کند

داستانی از امام هادی
شعبده بازی از هند نزد متوکل آمد، تردستی های عجیبی از خود نشان داد که متوکل حیران گردید، متوکل که از هر فرصتی می خواست بر ضد امام هادی (علیه السلام) استفاده کند، به شعبده باز گفت : اگر طوری کنی در مجلسی عمومی ، حضرت هادی (علیه السلام) را شرمنده کنی ، هزار اشرفی به تو جایزه می دهم . شعبده باز گفت : سفره غذا را پهن کن و قدری نان تازه نازک در سفره بگذار، و مراکنار آن حضرت بنشان ، به تو قول می دهم که حضرت هادی (علیه السلام) را نزد حاضران ، سرافکنده و شرمنده سازم .

متوکل مغرور، سفره ای با غذاهای رنگارنگ گسترد، و عده ای از رجال را دعوت کرد، از جمله امام هادی (علیه السلام) را ناگزیر کنار آن سفره آورد. مهمانان مشغول خوردن غذا شدند، مقداری نان دراز کرد تا بردارد، هماندم شعبده باز کاری کرد که نان به جانب دیگر پرید، امام هادی (علیه السلام) دست به طرف نان دیگر دراز کرد، باز آن نان به سوی دیگر پرید، و حاضران خندیدند، این حادثه چند بار تکرار شد و موجب خنده حاضران گردید.

در آنجا متکائی بود که صورت شیر در پارچه آن کشیده بودند، امام هادی (علیه السلام) بر همان صورت دست نهاد و فرمود: قم فخذ هذا: بر خیز و این شعبده باز را بگیر همان صورت به شکل شیری در آمد و به شعبده باز حمله کرد و او را بلعید، سپس به جای اولش ، به همان صورت و نقش شیر در پارچه متکاباز گشت .

متوکل در آن مجلس ، آنچنان ترسید و وحشت زده شد که بی هوش شده و از رو بر زمین افتاد، و حاضران در مجلس از ترس گریختند. بعد متوکل به دست و پای امام هادی (علیه السلام) افتاد و عاجزانه درخواست کرد که کاری کنید آن شعبده باز برگردد، امام هادی (علیه السلام) به او فرمود: این کار نشدنی است، آیا تو دشمنان خدا را می خواهی بر اولیاء خدا مسلط کنی؟

و دیگر آن شعبده باز دیده نشد
*******




نوشته شده در جمعه 91 خرداد 5ساعت ساعت 7:13 عصر توسط سیدخدا| نظر بدهید

سلام...به نقل از دوستی که کامنت گذاشته بود:

ادب نقد و روش انتقاد از دیدگاه شهید مطهری:


 

بعضی ها خاصیت ضبط صوت و گرامافون را دارند. کأنه هر چه دیگران می گویند پر می شوند و بعد هم در جای دیگر تحویل می دهند، بدون آنکه تشخیص بدهند، که آنچه می شنوند صحیح است یا غلط. انسان خیلی چیزها می شنود، که باید کمی از آن را قابل قبول و قابل نقل بداند؛ زیرا بعضی از عالم ها - عالم های خیلی عالم - کمتر از آنچه که عالمند عاقلند. عالمند به معنای اینکه اطلاعات بسیار وسیعی دارند. کمتر عاقلند برای این که هر چه را از هر جا دیدند جمع می کنند و برایشان فرق نمی کند، زیرا همه را پس می دهند بدون این که فکر بکنند.


 

فرزانگان امیدوار


 

598/سید مهدی موسوی:چیستی نقد و چگونگی آن یکی از مهمترین عناصر اخلاقی برای توسعه و پیشرفت همه جانبه است. این مقاله درصدد است تا ادب نقد و روش انتقاد را در آثار استاد نقّاد، شهید مرتضی مطهری جستجو کند:

مبانی دینی نقد

روایت بسیار معروفی در «کتاب العقل و الجهل» کتاب کافی، بحار و تحف العقول داریم که «هشام بن حکم» متکلم معروف آن را از حضرت امام موسی بن جعفر (ع) خطاب به خود هشام نقل کرده، که روایت بسیار مفصلی است.

در آنجا حضرت به یک آیه از قرآن، که در سوره «زمر»، آیه 20، آمده استناد می کند و می فرماید: فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتّبعون احسنة اولئک الذین هدیهم الله و اولئک هم اولوا الالباب.

آیه عجیبی است: بشارت بده بندگان مرا، آنان که سخن را استماع می کنند. بعد چکار می کنند؟ آیا هر چه را شنیدند همان را باور می کنند و همان را به کار می بندند، یا همه را یک جا رد می کنند؟ «فیتبعون احسنه»، نقادی می کنند، سبک سنگین می کنند، ارزیابی می کنند و آن را که بهتر است انتخاب می کنند، و آن انتخاب بهتر را پیروی می نمایند. آن وقت می فرماید: چنین کسانی هستند که خدا آن ها را هدایت کرده (و هدایت الهی یعنی، استفاده از نیروی عقل) و اولئک هم اولوا الالباب، اینها به راستی صاحبان عقل هستند. این، دعوت عجیبی است.

حضرت خطاب به هشام این طور می فرماید: «یا هشام ان الله تبارک و تعالی بشر اهل العقل و الفهم فی کتابه فقال» خدا اهل عقل و فهم را بشارت داده و فرموده: «فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه...».

از این آیه و حدیث کاملا پیداست که یکی از بارزترین صفات عقل برای انسان همین تمییز و جدا کردن است، جدا کردن سخن راست از سخن دروغ، سخن ضعیف از سخن قوی، سخن منطقی از سخن غیر منطقی، و خلاصه غربال کردن. عقل آن وقت برای انسان عقل است که به شکل غربال دربیاید، یعنی هر چه را که وارد می شود سبک سنگین کند، غربال کند، آن هایی را که به درد نمی خورد دور بریزد و به درد خورها را نگاه دارد.

حدیث دیگری نیز هست که ظاهرا از پیغمبر اکرم بوده و ناظر به همین مطلب است. حضرت می فرماید: «کفی بالمرء جهلاً أن یحدث بکل ماسمع؛ برای جهالت انسان همین بس که هر چه می شنود «نقل کند».

بعضی ها خاصیت ضبط صوت و گرامافون را دارند. کأنه هر چه دیگران می گویند پر می شوند و بعد هم در جای دیگر تحویل می دهند، بدون آنکه تشخیص بدهند، که آنچه می شنوند صحیح است یا غلط. انسان خیلی چیزها می شنود، که باید کمی از آن را قابل قبول و قابل نقل بداند؛ زیرا بعضی از عالم ها - عالم های خیلی عالم - کمتر از آنچه که عالمند عاقلند. (عقلی که در اینجا می گوییم، معیارش یکی همین است). عالمند به معنای اینکه اطلاعات بسیار وسیعی دارند. کمتر عاقلند برای این که هر چه را از هر جا دیدند جمع می کنند و برایشان فرق نمی کند، زیرا همه را پس می دهند بدون این که فکر بکنند که این امر با واقع جور درمی آید یا جور در نمی آید. و عجیب این است که با اینکه ما در روایات خودمان داریم که راوی باید نقاد باشد و هر چه را که می شنود روایت نکند، با وجود این می بینیم که در میان همین راویان، محدثان و یا مورخان خودمان فراوان دیده می شوند افرادی که این اصل را رعایت نمی کنند.

... «جهل» غالبا در احادیث جعل در مقابل علم نیست، بلکه در مقابل عقل است؛ یعنی بی فکری، نه بی علمی. برای بی فکری و حساب نکردن انسان کافی است که هر چه را می شنود باور و نقل کند.

معنای نقد:

مسأله دیگری که نزدیک به این مطلب است و از همین آیه و از بعضی احادیث استنباط می شود، مسأله تجزیه کردن یک سخن است، یعنی عناصر درست را از عناصر نادرست جدا کردن. فرق است میان اینکه انسان از دو سخن، درستش را بگیرد و نادرستش را رها کند، و بین تجزیه کردن یک سخن، که انسان عناصر درستش را بگیرد و عناصر نادرستش را الغاء کند، و این قدر تشخیص داشته باشد، که بگوید: از این سخن این قسمتش درست است و این قسمتش نادرست. و این، همان مطلبی است که در روایات از آن تعبیر به نقد و انتقاد شده است.

وقتی می گویند: انتقد الدرهم، یا انتقد الکلام (که در هر دو مورد به کار می رود) یعنی «اظهر عیوبه و محاسنه؛ عیوب و محاسن آن دِرْهم و یا کلام را آشکار کرد». چنان که سکه ای را که به محک می زنند، طلای خالص و به اصطلاح عیارش را به دست می آورند. کلامی را نقد کردن نیز، یعنی خوبی های آن را از بدی های آن جدا کردن.

در این زمینه احادیث زیاد و عجیبی داریم. یکی این است که در روایات ما از حضرت مسیح روایت شده که می فرمود: «خذ الحق من أهل الباطل ولا تأخذ الباطل من اهل الحق»، که در اینجا ظاهرا توجه به این است که شما به گوینده سخن توجه نداشته باشید، بلکه سخن شناس باشید، تکیه تان روی گوینده سخن نباشد، ای بسا حق را از اهل باطل بشنوید، بگیرید، و ای بسا باطل را از اهل حق بشنوید، نگیرید. شاهدم این جمله آخر است که فرمود: «کونوا نقاد الکلام، صراف سخن باشید».

در ادامه امام جمله هایی در همین زمینه و در خطاب به هشام می فرماید:

«یا هشام ان الله تبارک و تعالی اکمل للناس الحجج بالعقول، و نصرالنبیّین بالبیان، و دلّهم علی ربوبیّته بالأدلاء، فقال: «الهکم اله واحد، لااله الا هوالرحمن الرحیم، إن فی خلق السموات و الأرض و اختلاف اللیل والنهار... لایات لقوم یعقلون؛ خداوند حجت های خودش را به وسیله عقول، بر مردم اکمال (اتمام) کرده و پیغمبران را به وسیله بیان یاری نموده، و به سبب برهان ها به ربوبیت خویش دلالتشان کرده است». بعد حضرت استدلال می کند به آیه: اءنّ فی خلق السموات والارض... لآیات لقوم یعقلون2».

حقیقت یابی هدف از نقد

دانشجویان محترم باید خود را برای فرا گرفتن تعلیمات یک مکتب فلسفی که به تدریج، مشخصات و ممیزات آن را درک خواهند کرد، آماده کنند، و چون سر و کار ما با علم و فلسفه است در عقاید خود در درجه اول تجزیه و تحلیل های علمی را سند قرار می دهیم و به نظریات دانشجویان محترم نیز احترام می گذاریم، یعنی هر یک از آقایان هرگونه نظر یا سوءالی داشته باشد و در خارج از کلاس بخواهد صحبت کند و یا آن که کتبا نظر خود را ارائه دهد، ما با کمال امتنان و اشتیاق، نظر خود را درباره آن عرض می کنیم. خوشبختانه ما پیرو دینی هستیم که تعقّل، تفکر و پیروی از عقل و حکمت یکی از اصول تعلیمات آن به شمار می رود. قرآن کریم با کمال صراحت می گوید: مردم را به راه خدا از طریق حکمت و برهان عقلی و علمی دعوت کن ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی احسن (نحل، آیه 125) در هیچ دین و مذهب دیگر پیدا نخواهیم کرد که این طور با تأکید و تصریح، پیروان خود را امر کند که از راه حکمت؛ یعنی راه عقل و علم در مسائل ماوراء الطبیعه وارد شوند3.

ابزار نقد:

از نظر مذهبی نیز ما مکلفیم تا با سلاح حکمت؛ یعنی سلاح منطق و عقل در مسائل ماوراء الطبیعه مجهز باشیم.4

حد شناسی

بر انسان لازم است قبل از هر چیزی حد فکری خود را از جنبه نوعی؛ یعنی از این جنبه که حد فکر بشر چقدر است و همچنین از جنبه شخصی؛ یعنی میزان معلومات و اطلاعات شخصی خودش به دست آورد و حدود توانایی خود را بیازماید و در همان حدود، نفی و اثبات و تصدیق و انکار کند، آن وقت است که از خطا و لغزش مصون می ماند.

بیماری های موجود در بین ما

ما وظیفه داریم، درباره مسلمان ها و برادران مومن خودمان تا هر حدی که برایمان مقدور است، حمل به صحّت کنیم، مگر آنجایی که شرعاً این راه بسته شده باشد. این کار نقطه مقابل آن بیماری است که در حال حاضر در میان ما وجود دارد؛ زیرا این دستور میان ما هیچ اجرا نمی شود و بلکه همیشه ضدّ آن اجرا می شود. فرض کنید افرادی می آیند به ما و شما درباره فردی حرفی می زنند، می گویند فلان فرد فلان فسق را مرتکب می شود، یا فلان انحراف عقیده ای را پیدا کرده است. ما از خودمان می پرسیم: درباره تو چنین حرفی را می زنند، قضیه چیست؟ یک وقت خودش اقرار می کند و می گوید: راست می گویند. اگر اقرار کرد دیگر کار تمام شده (اقرار العقلاءعلی انفسهم جایز). و یک وقت می گوید: خیر، دروغ می گویند، من چنان فسقی را مرتکب نشده ام، یا فلان انحراف عقیده ای را که به من نسبت می دهند، این جور نیست. کسی در کتابش چیزی نوشته، از خودش می پرسند، مقصود تو در اینجا چه بوده است؟ از خودش باید توضیح خواست. اصلاً دستور اسلام این است. و ما درست بر ضد دستور اسلام رفتار می کنیم6.

روش نقد

یک کسی کتاب می نویسد و مثلاً ازکتاب او بوی این می آید که در باب علم امام حرفی زده که معنایش این بوده که امام حسین(ع) از شهادت خودش در کربلا بی خبر بوده است. ما چکار باید بکنیم؟ خود آن آقا را می خواهیم. اصلاً وظیفه اسلامی این است. قبل از اینکه جار و جنجال راه بیندازیم و سر و صدا بکنیم، قبل از اینکه حرفی بزنیم، باید خود اورا بخواهیم، بگوییم ما از شما خواهش می کنیم نظر خودتان رادرباره این مسئله توضیح بدهید. او نظر خودش را می گوید. یک وقت به طور صریح و قاطع می گوید: خیر، من این مطلب را قبول ندارم. و اگر سخنی گفت که بر خلاف عقیده ما بود و این عقیده از عقایدی بود که جزء ضروریات مذهب است، می گوییم راه تو از راه ما جداست. اما اگر خودش توضیح داد، و لو توضیح اش بر خلاف ظاهرش بود، و ما دیدیم آنچه را که او توضیح می دهد چیز بدی نیست، دیگر نباید حمل به فساد کنیم و جار و جنجال راه بیندازیم و تکفیر و تفسیق کنیم واحیاناً(واویلا چه چیزهایی هست)

اگر افرادی بگویند من یقین دارم که این آدم ولدالزناست. از کجا؟ چون می گویند فلان حرف را زده. چه صغرا و کبراهایی می چینند. و چه گناهان بزرگی را به نام نهی از منکر مرتکب می شوند.

اسلام می گوید: «إن شهد عندک خمسون قسامه علی أنّه قاله و قال لم اقله فصدّقه و کذبهم؛» اگر پنجاه بیّنه شرعی حرفی را می زنند، از خودش که پرسیدید گفت من چیزی نگفتم، حرف خودش را بپذیرید. وقتی از خودش پرسیدید و گفت نه، حرف خودش را قبول کنیم». حالا که حرف او را قبول کردیم، پس با کسی که آمده و علیه وی نظر داده و او را متهم کرده چه رفتاری می کنیم؟ آیا آنها را تفسیق کنیم که شما چرا تهمت زدید یا نه، با آنان هم بد رفتاری نمی کنیم، فقط به آنها می گوییم: شما هم اشتباه می کنید. دیگران می گویند. پس آنها چه گفتند؟ می گوییم آنها هم اشتباه کرده اند، برایشان سوء تفاهم پیدا شده است7.

هیچ کس از نقد مبرّا نیست

استاد مطهری در پاسخ به نقدهایی بر کتاب «مسئله حجاب» آنجا که وی را به توهین علما متهم کرده اند می نویسد:

در نوشته های خودم تصریح کرده ام، که مراجع، فوق انتقاد به مفهوم صحیح این کلمه نیستند، و معتقد بوده و هستم که هر مقام غیر معصومی که در وضع غیر قابل انتقاد قرار گیرد، هم برای خودش خطر است و هم برای اسلام. البته تزکیه نفس نمی کنم «و ما اُبرّء نفسی ان النفس لأمّارة بالسوء» اما این قدر می دانم که همواره زبان خود را از زشتگویی، خصوصا نسبت به طبقه مراجع، حتی نسبت به آنهایی که از آنها به شخص من بدی رسیده است، حفظ کرده ام، ضمن اینکه مانند عوام فکر نمی کنم که هر که در طبقه مراجع قرار گرفت، مورد عنایت خاص امام زمان ( عج ) است و مصون از خطا و گناه و فسق است. اگر چنین چیزی بود، شرط عدالت بلاموضوع بود. به هر حال من که چنین چیزی یادم نیست و باور هم نمی کنم، ولی شما می فرمایید که فراموش نکرده اید، امیدوارم اشتباه نکرده باشید. به هر حال خدا فراموش نمی کند. «عِلْمُها عندَ ربّی فی کتاب لا یضلّ رَبّی و لا ینسی8».

«... من هرگز خود را فوق اشتباه تصور نمی کنم. به تعبیر نهج البلاغه: «لست بفوق ان اخطا»، به خداوند متعال از خطاهای خودم پناه می برم، ولی هرگز هم حاضر نیستم که به بهانه جایزالخطا بودن، مرتکب اشتباه بزرگ تر، بلکه گناه عظیم بشوم اگر هم اشتباه کنم از این نوع نخواهد بود که باورهای آباء و اجدادی را تحقیق نکرده، با حقیقت اسلام یکی بدانم. اگر هم اشتباه کنم، اشتباه نمی کنم که همیشه نباید انتظار داشته باشم که با گفتن حقیقت دستم را ببوسند و وجوهات بیشتری بدهند معیار تصحیح اشتباهاتم متون اصلی کتاب و سنت و حکم روشن عقل است نه پسند عوام الناس9.

رعایت ادب در نقد

استاد مطهری در مقدمه کتاب «نظام حقوق زن دراسلام» با احترام و ادب از نویسنده هایی که به نقد آن پرداخته اند نام می برد و با عناوینی چون «فقید» از او ذکر می کند و برای وی دعا نموده و می نویسد:

«آنچه اکنون از نظر خواننده محترم می گذرد، مجموع مقالاتی است که به مناسبت خاصی، این بنده در سال های 46 و 45 در مجله زن روز تحت عنوان (زن در حقوق اسلامی) نشر دادم و توجه فراوانی جلب کرد. برای افرادی که سابقه کار را نمی دانند و در آن اوقات در جریان نبودند و اکنون می شنوند، که این مقالات در آن مجله اولین بار نشر یافته است، قطعا موجب شگفتی خواهد بود، که چگونه بنده آن مجله را برای این سلسله مقالات انتخاب کردم؟ و چگونه آن مجله حاضر شد بدون هیچ دخل و تصرفی این مقالات را چاپ کند. از این رو لازم می دانم ([تا فلسفه نوشتن]) این مقالات را بیان نمایم:

در سال 45 تب تعویض قوانین مدنی در مورد حقوق خانوادگی، در سطح مجلات، خصوصا مجلات زنانه، سخت بالا گرفت. و نظر به اینکه بسیاری از پیشنهادهایی که می شد بر ضد نصوص مسلم قرآن بود، طبعا ناراحتی هایی در میان مسلمانان ایران به وجود آورد. در این میان، قاضی فقید ابراهیم مهدوی زنجانی، عفی الله عنه، بیش از همه گرد و خاک می کرد و حرارت به خرج می داد. مشارالیه لایحه ای در چهل ماده به همین منظور تنظیم کرد و در مجله فوق الذکر چاپ نمود. مجله مزبور نیز با چاپ صفحاتی جدول دار و به اصطلاح آن روز(کوپن)، از خوانندگان خود درباره چهل ماده پیشنهادی نظر خواست. مشارالیه ضمنا وعده داد، طی یک سلسله مقالات در مجله فوق الذکر، به طور مستدل از چهل ماده پیشنهادی خود دفاع نماید.

مقارن این ایام یکی از مقامات محترم و مشهور روحانی تهران به این بنده تلفن کردند و اظهار داشتند: در مجلسی با مدیران موءسسه کیهان و موءسسه اطلاعات ملاقاتی داشتم و درباره برخی مطالب، که در مجلات زنانه این دو موءسسه درج می شود تذکراتی دادم. مشارالیه ما اظهار داشتند: اگر شما مطالبی دارید بدهید، ما قول می دهیم که در همان مجلات عیناً چاپ شود.

معظم له پس از نقل این جریان، به من پیشنهاد کردند، که اگر وقت و فرصت اجازه می دهد، این مجلات را بخوانم و برخی تذکرات لازم در هر شماره را بدهم. بنده گفتم من به این صورت که در هر شماره حاشیه ای بر گفته ای بنویسم حاضر نیستم، ولی نظر به اینکه آقای مهدوی قرار است یک سلسله مقالات دیگر در دفاع از چهل ماده پیشنهادی خود در مجله زن روز بنویسد، من حاضرم طی سلسله مقالاتی درباره همان چهل ماده در همان مجله در صفحه مقابل بحث کنم. تا هر دو منطق در معرض افکار عمومی قرار گیرد. معظم له از من فرصت خواستند تا بار دیگر با متصدیان تماس بگیرند. مجدداً به من تلفن کردند و موافقت آن مجله را با این شکل اعلام داشتند. پس از این جریان این بنده نامه ای به آن مجله نوشتم و آمادگی خود را برای دفاع از قوانین مدنی تا آن حدی که با فقه اسلام منطبق است اعلام کردم و درخواست نمودم که مقالات اینجانب و مقالات آقای مهدوی دوش به دوش یکدیگر و در برابر یکدیگر در آن مجله چاپ شود. ضمنا یادآوری کردم که اگر آن مجله با پیشنهاد من موافق است، عین نامه مرا به علامت موافقت چاپ کند. مجله موافقت کرد و عین نامه در ... اولین مقاله در شماره 88 درج گردید.

من قبلا ضمن مطالعات خود درباره حقوق زن، کتابی از مهدوی فقید در این موضوعات خوانده بودم و مدت ها بود که به منطق او و امثال او آشنا بودم. به علاوه، سال ها بود که حقوق زن در اسلام مورد علاقه شدید من بود و یادداشت های زیادی در این زمینه تهیه کرده و آماده بودم. مقالات مهدوی فقید چاپ شد و این مقالات نیز رو در روی آنها قرار گرفت. طبعا من از موضوعی شروع کردم که مشارالیه بحث خود را شروع کرده بود. درج این سلسله مقالات مشارالیه را در مشکل سختی قرار داد، ولی شش هفته بیشتر طول نکشید که با سکته قلبی در گذشت و برای همیشه از پاسخگوئی راحت شد10.

پی نوشت ها:

1 اصول کافی، ج1، ص14؛ تحف العقول، ص384.

2 مرتضی مطهری، تعلیم وتربیت دراسلام، تهران، صدرا، 1381، ص37 - 40.

3 مرتضی مطهری، مقالات فلسفی، ج2، ص10.

4 همان، ص11.

5 مرتضی مطهری، بیست گفتار، تهران، صدرا، ص267.

6 مرتضی مطهری، پانزده گفتار، تهران، صدرا ، 1382، ص147.

7 همان، ص148 - 149.

8 پاسخ های استاد به نقدهایی برکتاب مسأله حجاب، ص71.

9 همان، ص72.

10 مرتضی مطهری، نظام حقوق زن دراسلام، تهران، صدرا، 1369، ص27.


 



نوشته شده در چهارشنبه 91 خرداد 3ساعت ساعت 3:45 عصر توسط سیدخدا| نظر بدهید

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin
بهار 91 - ب مثل بصیرت...میم مثل مطهری


























ب مثل بصیرت...میم مثل مطهری



ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 99 آذر 8ساعت ساعت 9:2 صبح توسط | نظرنظر بدهید
طبقه بندی:  

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin
pb:ItemCount/pb:ItemCount/ pluginspage=